سِوِنس

29 اوت 2009

امروز بابا من از ترس تب كردم،نه از آنفولانزاي ِ وسطِ تابستان.اين طوري كه نشسته بودي جلوي ِ تلويزيون و پشتت اين همه خم داشت، اين طوري كه نگاهت ماسيده بودروي ِ مرد ِ آبي پوش ِ تلويزيون و از هر جايي كه ميگشتم تو چشم هات نبود آن همه اُميد و آرامش ِ هميشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.