تو را براي نمردن بهانه مي سازم
2 مارس 2010
خانه هايي بايد باشند ستاره،مثل خانه هفت تير.تا ما يادمان نباشد تيزي مَزه لبهايمان را وقت گفتن جمله ها.تا چند تايي از پله هاي سَبز مارپيچي اش پايين بياييم و به همه جاهاي لازم وَ زشت دنيا نزديك باشيم وُ خوش بخت.تا لازم نباشد هيچ كداممان وقت رفتن ياد آوري كند»سام آف آس آر منت تو بي الون»
سِوِنس
29 اوت 2009
امروز بابا من از ترس تب كردم،نه از آنفولانزاي ِ وسطِ تابستان.اين طوري كه نشسته بودي جلوي ِ تلويزيون و پشتت اين همه خم داشت، اين طوري كه نگاهت ماسيده بودروي ِ مرد ِ آبي پوش ِ تلويزيون و از هر جايي كه ميگشتم تو چشم هات نبود آن همه اُميد و آرامش ِ هميشه.
سيكست
4 آوریل 2009
اين جا بوي كهنگي ِكپك زده ميدهد و من شروع نميشوم از هيچ گوشه كناريش.
اين جا شكل ِ من شده كه خالي ام،نابَلدم با زندگي.
شكل ِمن كه خدايا عقلم بده لطفا.كه بيا و يك چند وقت ِزندگي ِمن واقعي باش.بزرگ و همه چيز فَهم.كه من دعا كردن ياد بگيرم و همه چيز خوب باشد و بَهار باشد و من تازه باشم .
فيفت
17 فوریه 2009
وقتي نمي شود گفت،بايد بگذاري يك وقتي خودش سَر برود.يك وقتي كه حواست پرت ِ يك چيزي باشد، كه حرف هات را پرت كند بيرون كه اصلا بپاشد به همه جا ،يك نفر حواس ِمن را پرت ِيك چيزي بكند لطفا.
[برای دیدن تصویر بزرگ تر این جا را کلیک کنید]
كوارتر؟
3 فوریه 2009
شهر كه شهر نباشد.تو هي براي ِديد زدن هات توي ِخيابان هم بايد يكي را داشته باشي براي ِهمراهت بودن.بعد يكي هر پنج شمبه توي ِگوشت ذكر ِسفر بگيردو اين حرف ها،هوايي ميشوي خوب.
تِرد
28 ژانویه 2009
سوال پيچ شدن دلم خواسته،و حرف ِزيادي زدن با كس ِغريبه اي
سِكِند
25 ژانویه 2009
يك جاهايي هستند توي ِدنيا،كه تو بايد براي ِنديدن خيلي زشتي هاشان يك شماره اي داشته باشي براي ِزنگ زدن.مثلا فاصله ي ِطالقاني انقلاب تا بعد از گشت ِارشاد .بعد آدم ِپشت ِاين شماره بايد بلد باشد كه صداش را با تو هماهنگ كند كه اگر مثلا حوصله يِ شادي شنيدن نداري بفهمد خودش و هي از اين سلام هاي ِصبح به خير ايراني نكند به تو.بعد بايد تمام ِغر غرو يي هاي ِتو را بشنود اصلا هم به روي ِخودش نياورد بعد ِشنيدنشان كه حالا مي تواند پروسه لذت بخش ِسخنراني كردن با موضوع ِزندگي ِمثبت را روي ِتو امتحان كند و حالش را ببرد لابد. تو با اين شماره و اين آدم ِپشت ِشماره،يك خوش-بخت اي.
فِرست
24 ژانویه 2009
مينويسم.هر چقدر هم كه كلمه ها سمت ِتاريكشان را نشانم ندهند.هر چقدر هم كه سخت ترين كار ِ لذت بخش ِدنيا باشد نوشتن.
